تنها چیزی که تورا از رسیدن به رویاهایت باز می دارد چشم پوشی از آنهاست .
" ریچارد باخ "
به تضاد ها خیلی فکر می کنم . در واقع باید بگویم که به تضادها خیلی نگاه می کنم . انگار دائم و همیشه تضاد ها با ما هستند . سیاه ها و سفید ها .. خوب ها و بدها .. انگار همه چیز در دنیا سکه ای است با دو رو . گاهی هم سکه ای است که روی لبه ایستاده و می غلطد و میرود و میرود .. و انتظار ... کدام رو خواهد نشست .
یکی از این سکه ها رویاهای ماست وقتی که میرود و میرود و دور می شود و وقتی که می نشیند اما با کدام رو .. رویاهای ما تا وقتی که از آنها دوریم و تا وقتی که در دل هستند شیرین و دوست داشتنی اند .. خواستنی هستند به اندازه ای که یک رویا باید باشد . هر قدمی که به طرف آن برمیداریم قدمیست به سوی روی ناخوب آن سکه .. وقتی به آن می رسیم دیگر رویا نیست هرچه هست دیگر رویا نیست دیگر شیرین و خواستنی نیست .
گاهی هم از رویایمان چشم می پوشیم از ترس نرسیدن و از ترس رسیدن هم . چشمانمان را می بندیم به روی همه ی آن تصویرهای زیبایی که در دل داشته ایم . چشممان را می بندیم و آه می کشیم و می نشینیم به تماشای سکه ای که روی لبه ی براق خود میرود و میرود . می غلطد و دور می شود . ما اینجا نشسته ایم با وحشتی متضاد . وحشت از داشتن و وحشت از نداشتن رویا .
از این نوشته ت خوشم میاد. حالا باید سر فرصت بیشتر برات بنویسم.
جالبه که بگم عکس هم تقریبا تصوریه از عکسی که مناسب نوشته ات در ذهنم بود.
یک چوقای لری!
خیلی خوشحال میشم که بیشتر بنویسی ... مرسی .
چوقای لری ؟ عکس ؟
ببخشید مهربووووووووووووون
وحشتناک درگیر کار بودم و کار.... فشارم داره میوفته. میرم صبحانه و برمیگردم میخوانمتان ...
اینقدر ترشی و غیره نخور یه کم خرما بخور فشارت نیوفته
اگرهم افتاد برش دار !! _ با اجازه ی آقای محسن و خاطرات بیمارستانی _
دل به رویا ها بسپار...
کاش بتوانم ...
من هر چه به خانم محبوب عرض می کنم که این قدر ترشی نخورند گوش نمی دهند. افتادن فشار به جای خود، پوکی استخوان را چه می کنند. هر چند خودم هم گوشم خیلی بدهکار این گونه پیام های سلامتی و تندرستی نیست.

این یادداشت شما مرا یاد ایامی انداخت که همراه یاران دبستانی همه ی کارهای ما با شیر یا خط حل می شد. ولی هر وقت که سکه به سود من قرار بود قرار بگیرد گم می شد و بعدن که یک سکه ی دیگری را به هوا می انداختیم واین بار چرخشش بر علیه من بود، آن یکی دیگر را پیدا می کردیم که در این فاصله پشت و رو شده بود.
نتیجه می گیریم من درست می گویم ... ؟؟؟ !!!
دروووووووووووووووووووووووووود
صبحتان بخیر و شادییییییییییییی
اول از همه اینکه بسیار سپاس از این همه ابراز نگرانی محبت آمیز فرناز بانو جان و آقای محسن :) خودم هم نگرانم حتی! هر چه به این خودم می گویم نکن نساز! گوشش بدهکار نیست که نیست! انگاری که توی آفرینشش نمک و ترشی قاتی گل اش کرده باشند!!!
از تضادها گفتی و داغ دلم را تازه کردی بانو. از این تضادها که گفتی درون من هم غوغا می کنند. حتی رویاهام با هم دعوا هم می کنند. سر اینکه کدامشان بیفتد رو! یک وقتی می شود که هیچ کدامشان رو نمی یفتند برای مدتها... یک وقتی هم میبینی دو سه تایشان با هم رو می شوند!!! آنقدر سرم را شلوغ می کنند که وقت سر خاراندن هم برایم نمی ماند...
اصلا همین لیمو و لواشک خوردن هم خودش دلیل تضاد است !
سلام خانم فرناز امیدوارم که خوب باشین....
بله زندگی یعنی رویا این ذهن ماست که رویا می بینید...
این رویاست هر فردی رویای شخصی خودشو داره که گاهی با این رویا رنجش می کشیم و گاهی می توانیم ازش لذت ببریم...
ما رویا درست می کنیم چون دوست داریم حق با ما باشد... مثل اینکه تو مه ای زندگی می کینم که واقعیت نداره...
رویا درست می کنیم چون دوست داریم دیگران از ما خوششان بیاد... ما تصویری از کمال می سازیم اما این تصویر و رویا قالب ما نیست ما تصویری میسازیم درست نیست....
ما رویا درست می کنیم که بتوانیم خواسته خودمون به اون طرف سوق بدیم ولی نمی دانیم در رویا چیزی نیست.....
ما باید سعی کنیم برای خود رویا درست نکنیم چون در ان صورته که بیشتر و به راحتی می توانیم واقعیت لمس کنیم و تصمیم درست بگیرم....
نوشته خوب و خواندنی بود..
موفق باشین...
مرسی که سر میزنی . مرسی که می خوانی .
این هم توضیحات مفصل در باره چوقا و ارتباطش با تضادها و ستیزها:
http://nashibofaraz.blogsky.com/1391/07/09/post-207/
مرسی .
رویاهایت را فرومگذار
در اندرون تو کسی است
دنیایی است
وترا یاری خواهد داد که خواستن را
به شدن بدل کنی
ونیرویی نهفته ,که گامهایت را
پیوسته به راه تواند برد
پس خو یشتن را آن گونه که می پسندی ترسیم کن
ودست به کار آنچه باید
وهر روز تنها گام بردار,آرام وپر توان
در امتداد آن رویای دلپذیر
آری گاه چنین شود که تداوم راه
سخت وناممکن آید
رویاهایت را فرو مگذار
پس آنگاه سحر گاهی فرا خواهد رسید
که چشم بگشایی وخویشتن را ببینی
بایسته وپر توان
وآمیخته ی آنچه که می خواسته ای
این کمترین پاداش شهامت است
وایمان به آن که در تست
وآویختن به رویاهایت
رویاهایت را فرو مگذار
"دونا لوین "
رویاهایت را فرومگذار . چقدر بهش احتیاج داشتم شهرزاد جان .
رویاهایم مرا وانهاده اند... فرویم گذاشته اند... بی رویایی استخوانم را درد آورده... تو دزد رویاهایم را ندیده ای... تو رویایم را ندیده ای... تو یادت نیست رویایم را کجا گذاشتم... رویایم دست تو نیست...
رویا! رویا! رویا! کجایی؟! بی تو...
ببخشید چند روزه تلخی ه جانم افتاده... استخوان وجودم درد می کنه!!!
این روزها همه تلخ هستند . همه چیز تلخ است . این فقط تو نیستی .
یک آدمی که من خیلی دوستش دارم و تقریبن هم همه پیشگویی هایش درست از آب در می آید، فراتر از فال قهوه گرفتن، یک روزی گفت:
خیالتان را راحت کنم. این وضعیت قابل ادامه یافتن نیست.
باور داشتن به این جمله ی شما در پاسخ خانم نیره، گواهی بر این مدعا است:
"این روزها همه تلخ هستند. همه چیز تلخ است. این فقط تو نیستی."
این همه تلخ بودن و همه چیز تلخ بودن قابل ادامه یافتن نیست.
شما هم این را باور کنید.
من هر وقت نمی تونم تو واقعیت به چیز دلخواهم برسم به رویا پناه می برم...
چون در این صورت هر چیزی ممکن می شه.
دقیقا همینه .. اصلا شاید به همین خاطر آدم به طرف رویا رفته .. مشکل وقتی شروع میشه که حتی در رویا هم به اونچه می خوای نمی رسی .
بانو وحشت دارم
وحشت از اینکه رویاهایم غلط از آب در بیایند
وحشت از اینکه این دست تقدیر پای مرا ول نکند
آه ندارم اما اشک دارم! می شود اینجا بریزمشان؟
اشک اشک اشک اشک... بانو دستمال داری؟ چای هم داری؟
دیر آمدم ببخش . اما هم چای دارم و هم دستمال . اما اشکریزان نبینمت .
بانو؟
شما هم رفتید عسک بچینید؟
دلم تنگ شد... بدجوری هم
نه مهربان من رفته ام مهر بچینم که انگار نسلش منقرض شده است .
بانووووووووووووووووووووووووو
بانووووووووووووووووووووووووووووووووو
بانووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
بانووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود
چرا این روزا حس میکنم شاد نیستید؟ خدا کنه من اشتباه کنم. بیا و به خاطر این دل کوچولوی من هم که شده یک پست شاد بگذار و ما را از این وحشت رویا در بیار. چقدر بیام اینجا هی ببینم خبری نیست و هی دست از پا دراز تر بروم خانه مان و غصه بخورم؟ ها؟ ها؟ ها؟ اصلا از وقتی اینجا آپ نشده آنجا هم آپ نشده! اصلا من فهمیدم اینجا با آنجا رابطه مستقیم دارد. اصلا من میروم همین الان آنجا را آپ می کنم تا مگر شما هم سرحال بیایی و اینجا را آپ کنی. فقط خیلی اینجا و آنجا گفتم مراقب باشید قاطی نکنید و اشتباهی به جای اینجا نروید آنجا را آپ کنید! :دی
این هم یک بووووووووووووس کشدار. لطفا چشمهایتان را ببندید و تمام انرژی ای را که با آن روانه کردم دریافت دارید...
ارادتمند : یک محبوب سر خوش!
چشم . به روی تخم سه چشم .
سلام : )
بله همین طور هست. وقتی که از دور رویاها رو تماشا میکنیم یک تصویر انتزاعی ایده آل در ذهنمون نقش میبنده ولی وقتی میخواهیم به اون رویا جامه عمل بپوشونیم از همان شروع با ابعاد و ملاحظات واقعی اون موضوع در دنیای واقعی روبرو میشیم و اون تصویر انتزاعی ایده آل در هم میشکنه. یه وقتها هم حتی اون ملاحظات رو مشقاتش رو پشت سر میگذاریم ولی وقتی به رویا دست می یابیم میبینم که تهش هیچ حسی نیست، اون تصویر ذهنیمون یک سراب بوده...
و دقیقا همین جاهاست که گاهی آدمها ترجیح میدن در رویا باقی بمونن و به واقعیت قدم نذارن .
خوش اومدی پاییزی .